محمد بن ابى الفضل المفتي ( حميد مفتى )

85

قاموس البحرين ( فارسي )

شيء ، محتاج بدوست . و دوم « علّت غير تامّ » است . و اين علّت بر پنج نوع است : زيرا كه علّت غير تامّ يا جزء معلول است يا خارج از معلول . اگر جزء معلول است ، علّت ماهيت است . زيرا كه ماهيت من حيث هى كه معلول است ، محتاج بدان جزء است . و اگر خارج از معلول است ، علّت وجود است . زيرا كه وجود ، محتاج بدوست . و علّت ماهيت يا مفيد معلول به قوّت است ، يا مفيد معلول است به فعل . أوّل « علّت مادّيه » ، چنان كه چوب به نسبت تخت . و ثانى « علّت صوريه » است ، چنان كه صورت تخت . و علّت وجود يا مفيد وجود است يا مفيد وجود نيست . اگر مفيد وجود است « علّت فاعليت » است ، چنان كه درودگر به نسبت تخت . و اگر مفيد وجود نيست : اگر وجود از بهر اوست « علّت غائيه » است ، چنان كه جلوس پادشاه . چه وجود تخت از بهر جلوس اوست . و اگر وجود از بهر او نيست ، شرط است و : موضوع ، چنان كه جامه مر رنگ ريز را ؛ و آلت ، چنان كه تيشه مر درودگر را ؛ و معاون ، چنان كه يارى ده مر اره‌ّكش را ؛ و وقت ، چنان كه تابستان مر سختيان گر « 1 » را ؛ و داعيه ، چنان كه گرسنگى مر خوردن را ؛ و زوال مانع ، چنان كه گشادن ابر مر گازر را ؛ و زايل شدن ترى مر سوختن را ؛ مندرج تحت شرط است . و چون مرجع اين اشيا به تتميم علّت فاعليت است ، زيرا كه تأثير فاعل موقوف بر اين اشيا است ، حكما اين اشيا را ملحق به علّت فاعليت گردانيده‌اند . و هم از بهر اين گفته‌اند كه « علل چهار است » . و بدان كه هركجا كه علّت بر سبيل اطلاق مذكور است ، مراد « علّت فاعليت » است . امّا ذكر علل باقيه يا به اوصاف است يا به اسما ، چنان كه « علّت ماهيت » را جزء و ركن و ذاتى و مقوّم ، مىگويند . و « علّت مادّيه » را به اعتبار آنكه مشترك ميان صور است « 2 » « مادّه » و « طينت » مىخوانند . و « علّت غائيه » را غايت و غرض مىنامند .

--> ( 1 ) . سختيان پوست بز دباغت شده . ر . ك . فرهنگ فارسى ، دكتر محمد معين ، ج 2 ، ص 1842 - سختيان‌گر - دبّاغ . ( 2 ) . ش : چنان كه چوب به نسبت تخت . زيرا چه چوب مشترك است ميان صور . زيرا چه متصوّر است كه از چوب صور مختلفه ساخته شود ، چنانچه تخت و تخته و غيرهما .